از : درندشت ازدحام
به : پهنای خلوت ستبرت
... هر بار تنهایی ام مرا بیاد شانه های کشیده، لبخند ملیح و لباس ساده ی گلدار تو می اندازد، و گرمی دستانت و لطافت نوازشت و خنکای «زلف» دست نیافتنی ات و سردی دوری ات و چشم های امیدوارت به هنگام وداع و بدرقه ام به این سفر. کوه مهربان من! سلام
برچسب: دانشجویانِ,ایرانیِ,هند,گرم,
نویسنده: آریا نوروزی
ما بچه های یک خانه نقشه های شیطانی می کشیدیم. دزدی میوه را خیلی زود یاد گرفتیم. از دیوار باغ مردم بالا می رفتیم و انجیر و انار می دزدیدیم. چه کیفی داشت!
شب ها در دشت صفی آباد به سینه می خزیدیم تا به جالیز خیار و خربزه نزدیک شویم. تاریکی و اضطراب را میان مشت های خود می فشردیم. تمرین خوبی بود. هنوز دستم نزدیک میوه دچار اضطرابی آشنا می شود.
از کتاب تفسیر طبری –ج19 ص 121 این جمله [وصیی و خلیفتی من بعدی] را حذف کرده اند و به جای آن، کلمات دیگری از خودشان گذاشته اند!! غافل از اینکه طبری همین روایت را تاریخ خودش –ج2 ص 319- به طور کامل نقل کرده است. (آنگاه هدایت شدم: 246)
تلاش برای تحریف حقیقت غدیر ...
اینکه فقط نام کلیسا را می بریم، به این معنی نیست که در منابر و مساجد ما همیشه افراد مطلع و با صلاحیت، مفاهیم دینی را تعلیم می دهند و می دانند چه تعلیم دهند و با عمق تعلیمات اسلامی آشنا هستند. (علل گرایش به مادیگری ص. 56)
پی نوشت: فیش های انتخابی خود که ارتباط بیشتری با عنوان مطلب دارند را در زیر این پست قرار دهید :) با تشکر